تبلیغات
روزنوشت بیکاری ... بهترین شغل دنیا بیکاریست ...بیکاران 2010 - چندی بود که نبود
شنبه هجدهم تیر 1390  ساعت 03 و 47 دقیقه و 55 ثانیه
توسط: رضا الف

آری آری ...چندی بود که نبود این زخم خورده سالیان متوالی .
میتوان هر روز هر آنچه میشود نگاشت و در منظر دیدگان گذاشت .لیکن آخرش که چه؟ که یکی بگوید مفتضح نوشتی و دیگری تشکر کند و دیگری و بسیاری دیگری هاااا دریغ از یک کلامی به درد بخور برای فکر خسته تو.
گرچه بعضا به تخمم حسابشان نمیکنم اما دانستنش در خور اهمیت است که خود میدانم. برای تو مینویسم که نمیدانی .
تویی که در جهل مرکب بماندی و نمیدانی که ندانی .
سفری به ناکجا آباد داشتم. میعلومم نیست چرا سفرها خوش نمیگذرند. میگن قدیما .... سی چهل سال پیش از این... افراد در سنین متفاوته تابستانها با خانواده یا دوستانه دستی جمعی به شمال و جنوب  میرفتند و با چندر غاز چند هفته ای را خوشی میگذراندند و صفای دنیا میکردند !!!!!!
 چه شده ما را که دلها همه مرده؟ افسرده ؟ خیلی بجنبیم و سری به دیاری دیگر بزنیم یا با همسفرمان مشاجره میکنیم یا با خودمان دعوایمان میشود و یا هیچی نشود همه چیز میشود الا خوش گذشتن ... واقعا دلیلش چیست؟
صرف اینکه اندیشه میکنیم برای خیل هموطنانی که بدبختتر از مایند و نمیگذارد خوشمان باشد کافیست؟ یا ادله دیگری نیز در کارست؟
شده با خود بیندیشیم که مسافرت برای این زمانه خالی از خلل نیست؟ و چرا باید براه نیفتاده زجر عالم را کشید؟
گرچه یکی از همینها را پست های ایست و بازرسی تشکیل میدهند که سوراخ کونمان را هم میگردند و اگر سه شهر را بگردند ...شهر چهارم قبول نمیکنن و باز میگردند و بدبخت این کون است ... گرچه خایه هایمان را هم میمالند و بدمان نمیاید .ولی به سفر قندهار بهر قاچاق که نرفته ایم... سفریست بشکل بچه مثبت های این زمانه برای تفریحی تخمی... نهایتا یک چای کوفت کنیم و قلیانی بکشیم.
اصلا مگر چیز دیگری یافت میشود ؟ اینهمه ترس از کجاست؟ خلاصه اینکه همین یک قلم جنس دلیلیست که کوفتمان بشود سفر رفتنمان...
باقی مسایل از جمله گرانی و بنزین و هتل و متل و زهر مار که جای خود دارند. تازه میگن در کشور امپریالیستی زندگی نمیکنیم که سرمایه داری باشد  و همه امور منوط به داشتن پولی که خر نتواند بکشد ... !!!
 اگر سرمایه داری بود اینجا چه خاکی بجز خاک کاهو بسر میتوانستیم کرد ؟
بگذریم. اینها همه جملگی از درد درون حکایت میکردند. روزهای دیگر مواردی شیرینتر باید نوشت که دوستان تقاضاها کرده اند. و لبیکشان باید گفت. چه کنیم . روزگار ما هم اینست ....
کسی را نداریم به یاد ما باشد و دستی بگیرد و حالی دهد مگر به اینکه به کون سگ فرو کند ریختمان را ....


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar-20.com رفتن به بالای صفحه