تبلیغات
روزنوشت بیکاری ... بهترین شغل دنیا بیکاریست ...بیکاران 2010 - سفری دیگر
پنجشنبه چهارم آذر 1389  ساعت 06 و 03 دقیقه و 12 ثانیه
نوع مطلب: (تاریخ در چنین روزی ،) توسط: رضا الف

ای داد و ای بیداد ...

هر زمان که نام مسافرت به هر دلیلی بگوشم میخورد و میفهمم که باید به سفر رفت به یاد شعری می افتم که  معین میخواندش : سفر کردم که از یاد بری دیدم نمیشه ...

واقعا سفر میکنه ها... در واقع همان گاییدن است. معین میخواسته بگه سفر گاییدم ولی دیدم نمیشه ...

آخه بمحض اینکه از شهر پایت را بیرون بگذاری ایست و بازرسی تمام وسایلی که طی یک هفته سرحوصله چیدی را بهم میزند.طبیعتا چیزی نیست و در یک دقیقه باید وسایلت را به روش سوپر تخماتیک جمع کنید و بیفتی براه.نیم ساعتی نگذشته که ایست و بازرسی دوم جلوی شما را میگیرد و آنچه اصلا اهمیت ندارد همانا تفتیش نیروهای محترم انتظامی در فاصله سی دقیقه قبل میباشد .انگار نه انگار که آنها همکارند و تفتیشت کرده اند و سوراخ ماتحتمان را هم گشته اند...

ساعتی بیش نگذشته که ایست و بازرسی بعدی . بهمین منوال وقتی به یک سفر سه چهار ساعته میروی در اول و وسط و آخر هر شهر و بیابانی باید ایست و بازرسی پیاده ات کنند ...تفتیشت کنند و هر آنچه که دلشان میخواد بریزند و بپاشند و خراب کنند و به هیچ قانونی هم پایبند نیستند.

حالا اگر بخواهی ادامه سفرت را با هواپیما و قطار انجام بدهی که واویلا. دل و روده شما هم اسکن میشود . آخر نمیدانم کدام احمقیست که با اینهمه شرایط ایست و بازرسی بازهم اقدام به قاچاقچی بازی اقدام کند. و برفرض که یک گاو به چنین کاری دست زد .آیا افکار آن گوساله نفهم را باید به کلیت ملت تعمیم داد؟ چون یک نفر چنین خریتی کرده پس هفتاد و پنج میلیون نفر دیگر چنین خواهند کرد؟

برای یک عروسی دعوتمان کرده اند . اما از یک ماه قبل از سفر و بالاخص برای همان سفر " در حین مسافرت و سپس در حال برگشت تا رسیدن به دارالامان خویشتن باید نگران باشیم که مبادا جلوی مادر و فرزندان و کوچک و بزرگ و اقوام و اشنایان بمن بگویند بیا پایین و گوییات اینجا کشوریست که توسط نیروهای ان دشمن خارجی اشغال شده و محق هستند که وسایلمان را و خودمان را بی هیچ مجوزی از قاضی مربوطه برای یک دلیل خاص تفتیش کنند. اصلا توجه نمیکنند که اینجا کشور ما ست و آنها نیروهای انتظامی کشور ما هستند و موظفند بما نهایت احترام را بگذارند و نهایت آرامش را برای یک سفر دل انگیز و خاطره انگیز و بیاد ماندنی در اذهانمان ایجاد کنند. .... حاشا و کلا. گویی اینان موظفند بزنند و بکوبند و تخریب کنند و تحقیر کنند و کسی را ( تصور میکنند ) یارای ایستادگی در مقابلشان را ندارد.

چون گذشته ها گذشته و شاید آموخته باشند که دیگر نباید چنان کنند نامی نمیبرم و میروم.اما اگر همان رویه اتخاذ شده و اعمال شود . این من و این وبلاگهایی که یکی مسدود شود صد تای دیگر باز میشود و اینهم نون و القلم و مایسطرون ... نام و ساعت و مکان یکیایک را خواهم نوشت . شاید در این مملکت گل و بلبل کسی باشد که به اندرون من خسته دل گوش فردا دهد و بگوید کآخر این چه حکمت است؟ زهر چشم گرفتن اینهمه نیست.

باور نمیکنید از حالا قلبم یک در میان میتپد مبادا نزد اهل منزل و اقوام و آشنایان تحقیرم کنن. قرار باشد سالم سفر کنم و تفتیش شوم پس چرا یک تن مواد ناجور همراهم نباشد تا اگر جستم به سودی کلان رسم؟ اینم حرفیه ها. اما میدانم من یکی زهره این یک مورد را ندارم. اگر داشتم بیکار نبودم. مثل برخی از آن جوانمردان تا بحال یک ویلا و بنز شش در و همسران متعدد و بچه هایی شامل عطا مطا دراز و کوتاه  داشتم و ثروتم از یک بانک بیشتر بود. این دلیل است برای زندگی سالم.اگر بگذارندمان ...


  • آخرین ویرایش:جمعه پنجم آذر 1389
آخرین پست ها
منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar-20.com رفتن به بالای صفحه