تبلیغات
روزنوشت بیکاری ... بهترین شغل دنیا بیکاریست ...بیکاران 2010 - اندر جریان تصادف جوانکی بخت برگشته ...
یکشنبه شانزدهم آبان 1389  ساعت 06 و 02 دقیقه و 38 ثانیه
نوع مطلب: (خوب اما ناکافی ،) توسط: رضا الف

امروز دم دمای تاریکی هوا به خیابانی اندر شدم... جوانی دیدم افتاده بر زمین.گفتم چه شده؟ گفتند ماشینی زده به این بنده خدا و پرتش کرده به گوشه ای ... رفتند و ماشین خطا کار را گرفته اند... نه نیروهای کماندو... یکی دوتا از همین آدمای بیکار علاف که ماشین قراضه ای دارند .

گفتم تلفن بزنید به اورژانس یا پلیس صد وده ... صد و پونزده ... صد و هفده هجده نوزده ... گفتند ساعتی پیش تلفن زدیم و منتظریم.خلاصه نشستیم یک گوشه ای تا شاید اورژانس بیاید و ببینیم چکونه حمل مجروح میکنند. یک بسته سیگار تمام کردیم و یکایک مردم متفرق همی گشتند ... نه از اورژانس خبری شد و نه از نیروهای جان برکف باطوم بردست ...

مردمان یکی یکی فحشی میدادند و میرفتند... و جوانک گویا مرد ... زنده هم باشد جنازه اش به خانه میرسد.

کل مسیری که اورژانس میخواسته برسد اگر پیاده میآمدند ده دقیقه بود.با آژیر و بق و بوق و فلان و بهمان شاید دو سه دقیقه هم نمیشد. اما نیامد. منم همچونان دیگران لیچاری گفتم و بازگشتم. به هر کسی که ماشین داشت گفتیم این بدبخت مادر مرده را برسان بیمارستان ... حاشا و کلا که هیچکس تقبل امر خیر ننمود.چون این صواب همانا و کباب شدن همانا... باید از هفت خان رد شوند تا بلکه مجوز مرخصی بدهند.

گویا برای تهران 10 دقیقه باید این زمان برای روستای ما یک دقیقه هم زیاد است.خدا میدانم چرا نرسیدند...

میخواستم خودم را بیندازم جلوی یک ماشینی تا یک دیه هلفتی بگیرم ولی این را دیدم فهمیدم که دیه را به ورثه خواهند داد. و چون ورثه ندارم به دولت متعلق خواهد شد .پس همان بهتر که از خیر دیه گرفتن بگذرم.

 


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar-20.com رفتن به بالای صفحه