تبلیغات
روزنوشت بیکاری ... بهترین شغل دنیا بیکاریست ...بیکاران 2010
شنبه نوزدهم بهمن 1392  ساعت 00 و 35 دقیقه و 39 ثانیه
توسط: رضا الف

گویا سالی بر اخرین مطالبی که اینجا مینوشتم گذشته ست و اینک نه من همان بیکار سابقم و نه بیکاری همچون گذشته گناهی نابخشودنی محسوب میشود. امروزه جدای از پارتی بازان و اقا زاده ها و امثالهم ... مابقی انسانهای شریف این مرز و بوم که تحصیلاتشان را به پایان رسانده و از حداکثر توانایی علمی و عملی برخوردارند و البته پارتی ندارند به خیل بیکاران بزرگوار پیوسته و برخلاف سالهای قبل ... بطور شبانه روزی در فیسبوک به انجام وظیفه در راستای گذران عمر بیهوده خویش مشغولند.
البته بسیارند از اهالی فیس بوک که خود را مهندس و دکتر و شاغل معرفی میکنند اما با لحاظ نمودن ساعات حضورشان در فیسبوک بر همگان کاملا واضح و مبرهن است که بیکارند .
در این یک سال گذشته ...جناب مموتی رفتند و استاد کلیددار آمده اند .ولی تصور نمیکنم در زندگی ما بیکاران تغییراتی ایجاد گردد. اصولا سیاست بیکارولوژی در راستای بیکارسازی جمعیت سالهاست که اعمال میشود و بر ماست که شرافت بیکاری را بر شغل به هر بهانه از دست ندهیم.


  • آخرین ویرایش:شنبه نوزدهم بهمن 1392
دوشنبه شانزدهم بهمن 1391  ساعت 12 و 40 دقیقه و 31 ثانیه
نوع مطلب: (نظرات سیاست مآبانه ،) توسط: رضا الف

این روزها بیکاری خیلی زیاد شده و مسلما عده زیادی دچهار انواع بحرانهای روحی روانی شده اند که چرا بیکارند و نگران آینده که چه خواهد شد. بنده حضور این عزیزان را به گروه عظیم بیکاران و هم بیکاریهای عزیز خوشآمد گفته و ارزوی بیکار شدن همگان را از خداوند منان خواستارم. بهر صورت وقتی اکثریت بیکار باشند به مثابه اینست که جماعت عظیمی از مردم مانند همدیگرند و با دردها و مشکلات همدیگر اگاهترند و خلاصه درک متقابلی از زندگی بر اساس بیکاری همدیگر دارند .

بدین شکل است که با خیالی اسوده میتوان سطح توقعات را پایین اورد و در سطح مردمان عهد دقیانوس به همزیستی مسالمت آمیز و بدون چشم و همچشمی ادامه داد. ممکنست برای برخی از بیکاران نوعی زندگی انگلی با استفاده از ته مانده های انچه مثل سگ از طرف خوانواده برایمان پرت میشود خورد و نق نزد اما بهتر از این است که برای داشتن شغلی که نهایتا به بیکاری منجر خواهد شد دست به هزار و یک کلک و نیرنگ و پارتی بازی دست یازید و العیاذ و بالله حق و ناحقی نمود و حقوق برادران دینی بیکارمان را زیر پای گذاشت .

اینک که بیش از چهارده سال از بیکاری این حقیر میگذرد فرض را بر این گذاشته ام که چنانچه شاغل بودم اینک به سن بازنشستگی رسیده و میباست خانه نشین شوم. گرچه برای ما بیکاران حقوق و مزایایی از جمله بیمه خدمات درمانی و حقوق بازنشستگی و اینگونه مسائل موجود نمیباشد اما حداقل خیالمان راحت است با هفته ای یک ساعت در اداره ای مشغول شدن و حقوق بیت المال را صرف عیاشی نمودن از واژه ننگین شاغل دوری جسته و هر یک لقمه نانی که به هزار بدبختی کوفت زهرمار کرده ایم مسلما حلال بوده و در دنیا و اخرت هیچ کسی حق بازخواست نمودن مارا ندارد که از کجا اوردی و چگونه برج سازی نمودی و با حقوق ماهیانه چندغاز چگونه توانستی خانه ششصد هفتصد متری در بالای شهر و ماشین چندین ده میلیون تومانی داشته باشی .

اینک که مدیریت بیکارستان در حال تغییر و تحول است و بیکارانی دیگر شاغل به نگارش درد دلها و گرفتاری های بیکاران خوشبخت هستند همگی دست بدعا برداشته و از بیخ دل دعا کنیم و از درگاه احدیت رخواست میکنیم که : خداوندا همه شاغلین هرچه زودتر به شغل شریف بیکاری روی اورند ( الهی آمین )......  خداونداهمه بیکاران از دست زدن به رفتارهای زشت و غیر انسانی که شایسته یک بیکار محترم است امتناع نمایند ( الهی آمین )  ...... بارخدایا از شاغلین بکاه و به بیکاران بیافزا ( الهی آمین ) ..... خداوندا بیکاران را از رفتن بسوی مخدرات و فساد و گناهانی که گریبانگیر شاغلین میباشد در پناه خود حفظ فرما ( الهی آمین ) ......

خوشبختانه امروز مطلع شدیم که وزیر کار نیز به جمع بیکاران فرهیخته این مرز و بوم اضافه شدند .برای ایشان علو درجات بیکاریه از جمله بیکارالدوله را خواستاریم و انشا... که همیشه ایشان بیکار بمانند الهی آمین برحمتک یا ارحم الراحمین .

چنانچه بیکاران و باکاران و باکیران و بیکیران و کارمندان و کیرمندان و غیره و ذلک نظری در خصوص بهینه سازی بیکاری دارند مارا از بیانات خویش محروم ننمایند که باعث خشنودی بیکارمندان خواهد شد. و گرچه دعای ما اگر موثر بود برای خودمان اثر مینمود اما بهر روی شاید دری به تخته خورد و دعایما در حق ایشان موثر واقع گردید.


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه نهم بهمن 1391  ساعت 06 و 48 دقیقه و 09 ثانیه
توسط: رضا الف

از چهاردهم اردی بهشت نود و یک تا امروز که وسط زمستان بی خاصیت نود و یک و بعبارتی دوشنبه نهم بهمن نود و یک خورشیدیست چیزی ننوشته ام. با نهایت بی جراتی دلیل این کارم را باید وضعیت حاکم بر کشور اعلام کنم. چنانچه بخواهم چاخانم پاخان بنویسم که روزنامه ها هر روز این کار هارا انجام میدن.اگر بخوام قربان خاکپای جواهر اسای برخی دیگر شوم که در توانم نیست و تمایلی به این امر ندارم. و خصوصا که اگر بخواهم وقایعی که به ذهن این حقیر میرسد برای خودم و تعداد بسیار معدودی از کسانی که شاید خواننده این وبلاگ باشند چیزکی بنویسم یقینا سر از ناکجا آباد درخواهم اورد.

فلذا یا باید سکوت پیشه کرد و با بیکاری خود صفا نمود ویا اینکه دست از جان شسته چیزهایی نوشت که حداقل دستمزدش سربه نیست شدن بخاطر هیچ و پوچ است.... اما چرا اینک توبه شکستم و دست به قلم بردم ( به کیبرد ) ؟ ! برای اینکه میتوان خسته از تکرار ایام بیکاری که همه روزگار عمر بی برکتم را در بر گرفته چیزهایی بنویسم که بیشتر مایه سرگرمی هستند. چند مدتی بود که فیسبوک را باید با صد خون دل و نیروی لایزال فیلترشکن باز نموده وارد جریان معمول آن میشدیم.چون راه بسته بود حتی اگر خواب برخود حرام کرده و هزینه ها میدادیم باید واردش میشدیم تا بدانیم چیست که محروممان میکنند؟؟؟؟؟؟

تا امروز که دوستی از دوستان خبر اورد که قیسبوک رفع فیلتر شده و بدون فیلترشکن میتوان و.اردش شد !!!!!!!!!!!!!! از شدت تعجب دهانم سه متر باز شد و با هیچ گیره ای و قفل و بندی نتوانستدنی که این دهان را به بستن از تعجب وادار نمایم. با کمال حیرف وارد شدم و دیدم قصه درست است و بدون فیلتر شکن میتوانم وارد آن شوم. بیکباره آنچنان خیالم راحت شد که فیس بوک را برای اولین بار بستم و چو.ن جایی برای گشت و گذار نیافتم بفکرم رسید به این وبلاگ قدیمی خویش سری بزنم.

با خود چنین می اندیشم که اگر از روز اول این سایت و باقی آنها فیلتر نبودند این چنین حریص بودیم که بهر صورت ممکن بازش کنیم و ببینیم چه در آن است که باید دیده و خوانده شود؟

مدیریت قلوب اگر چند وجه داشته باشد به یقین یکی از وجوهاتش همین است که هرچه محدودتر شود تمایل برای رفتن بسویش بیش و بیشتر میشود.و ای کاش مدیرانی که بدون سرکوب و منکوب نمودن اشخاص به این وجه خاص تفکری و تاملی بیشتر مینمودند.

یکی دو سه چند سال پیش از این وبلاگ نویسی بسیار خصوصا بین اهالی محترم بیکار که اینک از بیست میلیون نفر بیشتر شده اند بسیار شایع بود. تا اینکه فیس بوک را بستند و فیتیله اش را پایین کشیدند و همه راه تقلب برای ورود بدان را یافته دست از وبلاگ نوشی کشیدند. بگمانم این روزها وبلاگها دوباره جریان طبیعی خود را باز پس گیرند. مگر اینکه حضرت فتا چونان ستار خان بهشتی سربه نیستمان نکند که مجبور شوند در وبلاگهایی بنویسند که نهایتا فیلتر میشوند و با فیلتر شکن میتوان بازش نمود و خواندش. براستی که مدیریت امر مهمیست. مدیریت مهم است به هر کس ندهندش .........


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه یازدهم تیر 1391  ساعت 06 و 02 دقیقه و 14 ثانیه
توسط: رضا الف

و چون در سکوت به زبانهای مختلف حرف نمیزدم تصمیم گرفتم کمی حرف مفت بزنم. تهران وقتی رد میشی میبینی به کوهها و تپه هایش نیز گل و درخت کاشته اند.

به اصفهات میریم لذت میبریم میبریم از این شهر و زیبای و پاکی این شهر.

اما کافیست به هر کدام از شهرستانهایی که میخواهیم سر بزنیم... شهرستان 40 سال قبل همانست که بود  . کوچه ها نیاز به یک اسفالت تخماتیک... جوی وسط کوچه ها با شاشیدن یه پسر سه ساله گیر میکنند... و تنها چیزی که دایما در موردش حرف میزنند اینست که  در بیست سال اینده این شهر به یکی از زیباترین شهرای جهان مبدل خواهد شد

ایا مغز خر خورده ایم که باور کنیم؟ وقتی دنبال کسی را میگیریم میگویند یا رفته خارج... یا میگن مرد.

آری این اوضاع مردمان شهرستانهاست ...


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  ساعت 04 و 18 دقیقه و 43 ثانیه
توسط: رضا الف

یکی از مورخان فعلی کشور بنام استاد باستانی پاریزی کتب بسیار جذابی دارد و یکی از آن جمله همین کتاب از سیر تا پیاز است.سالیانی پیش ازین مطالعه نمودمش و بسیار اموختم. لیکن نام کتاب از همه چیز بیشتر در ذهنم باقی ماند.

از سیر تا پیاز یعنی همه چیز در هر موردی که بتوان گفت و نوشت و خواند. مدتها بود دستم به قلم که چه عرض کنم ... به کیبرد نمیرفت. تصور میکنم گفتنیهایم را گفته ام و ناگفته هایم را دیگران نوشته اند.اما بتازگی در دنیا مسایلی پیش امده که گرچه عمدتا جنبه سیاسی دارند و من در این وبلاگ از نگارش مطالب سیاسی امتناع میکنم اما برخی به مسایلی ملی میهنی نیز مرتبط میشوند.

در بین کشورهای دنیا و خصوصا آنهایی که نزدیکترند بما ... یکی همین کشور امارات متحده عربی ست. این کشور گرچه اسم طول و درازی دارد اما وقتی از روی نقشه جغرافیای جهان بدان نگریسته میشود در مقایسه با یساری از ممالک جهان و از جمله در قیاس با ایران " به اندازه دودول یه پسر بچه هم نیست !!! و جالب اینکه ما را چه شده یا آنها چه تصوری از خود دارند که برای ما بر سر جزیره بوموسی شاخ و شانه میکشند.

بقول قدیمیها: هر که میگوید پنیر .... ای امارات تو یکی سرتو بذار و بمیر .

معلومم نشد مارا خیلی ضعیف میپندارند یا خودشان را قوی تصور میکنند که بوموسا را از آن خود میدانند. در جواب باید بدیشان گفتا زرشک .........

این روزها دایما صحبت از تحریم مواردی ازین جمله بمیان میاید. آیا وقت آن نرسیده که سوخت و وسایل لازم برای کشاورزی و ماشین الات و غیره  در اختیار اینهمه بیکار تحصیل کرده و نکرده قرار دهند تا چند نفری روی قطعه زمینی به کشت انواع محصولات کشاورزی بپردازند و نه فقط مشکل بیکاری کمتر شود . بلکه با تولید گندم و سایر محصولات کشاورزی و رونق دامداری که البته در اختیار بخش خصوصی قرار گیرد کشور را از این ورطه نجات داد؟

من که نمیدانم چرا کسی نیست که آغاز گر چنین تحولاتی در کشور باشد ؟!!!! بنظر بنده اینک بهترین زمان است برای اینکه از همه ظرفیتهای کشور برای تولید و حتی صادرات انواع محصولات کشاورزی و دامی و ماشین آلات صنعتی و حتی تغییرات شگرف در محیط زیست اقدام شود و شاید با یک برنامه ریزی درست بتوان بجای پرداخت دستمزد با پول به صورت پرداختها با نیازهای زندگی مردم ...البته تا حدودی اقدام کرد.

بهر صورت انچه به ذهن بنده میاید بطور خلاصه همین بود .اما در سطحی بسیار وسیعتر میتوان از شرایط تحریم برای هر بیشتر آباد کردن مملکت استفاده های مفیدی برد.

از سیر شروع کردم و باید به پیاز ختم سخنرانی کنم. بسیاری از کلمات در زندگی مردم بسیار کاربرد دارند و میتوان مفهوم بسیاری چیزها را بشکلی کاربردی در زندگی همگان دید. اما همان وسیله یا لغت وقتی در اینترنت سرچ میشود به در بسته میخوریم. فیس بوک تعداد بسیار زیادی عضو دارد که درون کشور زندگی میکنن. همگی از فیلتر شکن استفاده میکنند.

این به چه معنیست؟ یعنی اینکه میخواهم وارد فیس بوک شوم. حتی اگر با وی پی ان باشد.وقتی بسیاری از افراد چنین میکنن چه معنی دارد که فیلتر شود؟ خصوصا که بیشتر موارد برای یافتن دوستان قدیمی و تعریف کردن برای خلاص شدن از زندگی تکراری بکار میرود. حالا اگر دو نفر حرفی میزنند بپای همه نباید نوشته شود.

حالا اینش به درک... چند روزیست که خطوط ای دی اس ال هم برای برخی مناطق کار نمیکند. حالیا این چه صیغه ایست الله اعلم به حقایق الامور .......


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه سیزدهم فروردین 1391  ساعت 04 و 53 دقیقه و 41 ثانیه
توسط: رضا الف

 یک ماه و اندیست که دست به قلم.. معذرت " کیبورد نمیرود و چیزی برای نگارش در چنته نه که ندارم ولی یا نمیتوان گفت یا ارزش ندارند که من بنویسم و کسی خودشو خسته کنه برای خواندنش...

بعد از تبریکات نوروزی و این چرندیات که هر سال بهم میگیم سال نو مبارک و برکت برای سال جدید میخواهیم و برکتی نیست که نیست ... شاید بهتر همان باشد که تبریک بگیم برای اینکه یک سال بی ارزش دیگر گذشت... سال نود با تمام بیهودگیها و تکرارهایش گذشت و همگان همانند که بودند و الخ...

اما سال 1391 مصادف با 2012 یا همان پایان دنیاست... تا رعد و برقی میشه بارانی میاد یا چیزی در همین حدود میگیم اهان د برادر ... شروع شد که شهاب سنگها زمین و زمین را زیر و رو کنند و خوشا بحال ما بیکاران که نگران شغل و پول و زن و بچه مان نیستیم از دستشان بدهیم ... ولی وقتی باران ارام میگیره میگیم خب خدا رحم کرد ها که چیزی نشد...

حالا سر کلفتش زیر لحاف مونده و تابستان از راه نیامده... اخبار منفی حاکی از مشکلاتیست که هنوز نرسیده و خصوصا شب یلدای امشال که بدترین حوادث روی میدهند.  نگرانی بیشتر برای کودکان و نوزادان بیگناه است که باید مواظبت نمود از اینان تا مبادا نسل بشر منقرض شود ... بلکه بقول صد ساله های که میگن : روله جان ما عمر خودمونو کردیم ( یعنی گور پدر شماها که هنوز مونده ) ولی اینک آخر الزمان ما که هنوز سن نوح نکردیم باید بگیم نوزاد کوچولو ما بیست الی 80 ساله ها عمرمونو کردیم و باید شماها را دریافت...

سعی بر این دارم برخی موارد بی معنی را ازین پس در این قسمت بنویسم... شاید افکار هچل هفت من خالی شود و الی اخر... کسی خوند و نظری داد برای بهتر شدن بفرماید وگرنه فدای سرش...


  • آخرین ویرایش:-
جمعه بیست و یکم بهمن 1390  ساعت 02 و 21 دقیقه و 12 ثانیه
توسط: رضا الف

داشت باد شدیدی میومد. زوزه میکشید و چیزی را بهم میکوبید.ساعت از دو نیمه شب گذشته بود و صدای باد لحظه ای قطع نمیشد.قدیمترا یادمه وقتی باد میومد .وقتی باد توی زمستون میومد میگفتن جای برف پاک میکنه. فصلی دیگه بود میگفتن زلزله میشه. دی ماه بود و برفی انچنانی که مثل سابق باشه نیومده بود. کتابمو بستم و از پنجره نگاهی به بیرون انداختم.باد سوزناکی بود. شدید و پرهیایو .احدالناسی توی کوچه پس کوچه ها نبود . صدای سگ هم نمیومد.انگاری همه سگ ها رفته بودن توی خرابه ها یا خونه های قدیمی که این اطراف کم هم نیستن خوابیده بودن. اول پنجره و سپس چراغ مطالعه رو بستم و سیگارمو روشن کردم و دراز کشیدم.نمیدونم کی خوابم برد ولی وقتی بیدار شدم که هوا تاریک بود. نمیدونستم چه وقت روزه. ساعتمو نگاه کردم دیدم تقریبا نزدیکای شش بود. یعنی شش صبحه ؟ نه .شش غروب بود. زمستونا این ساعت تاریکه . به امید دیدن برفی حسابی که دیشب باد خبرشو داده بود از پشت پرده پنجره به کوچه نگاهی انداختم. هیچ خبری نبود.بعد از چای سیگارمو روشن کردم و نشستم تا زمین لرزه بیاد و خلاصه همه چیزو زیرو رو کنه . از اونم خبری نشد. توی تنهایی و تاریکی نشسته بودم و به این فکر میکردم که چرا چند ساله نه برف میاد نه بارون میاد نه زمین لرزه میاد که یهو همه چیو تموم کنه بره پی کارش و نه کار گیر میاد. دی ماه امسال هم مثل دی ماه پارسال و دی ماه سه سال پیش و دی هشت سال پیش و دیماه چهارده سال پیش نه برف میاد نه زبزله میاد نه کار گیر میاد . فقط باد و باد و باد . و من نشستم و سیگار میکشم . توی این کنج اطاقم .


  • آخرین ویرایش:-
جمعه بیست و یکم بهمن 1390  ساعت 01 و 53 دقیقه و 31 ثانیه
توسط: رضا الف

این پیرزن مریض شده بردمش دکتر. یه کیسه قرص و دوا داده که علاوه بر قرص های قبلی فشار خون و قند و چربی و غیره و ذالک اینها را هم مصرف کند. صبح ها قبل از صبحانه تا شب موقع خواب یه ده دوازده تایی قرص باید بخوره. حالا ایکاش حتی اندکی بهبودی حاصل میشد.

یکی از این قرصهایی که جدید بودند دارویی هست به نام سیزا پراید . مرتبط با معده است !!!چون در بین داروها " این یکی نا آشنا بود اومدم توی اینترنت سرچ کردم ببینم چیه. علاوه بر اینکه به بیماری های این پیرزن اصلا ربطی نداشت دو سه موردش خیلی جالب بود.

یکی اینکه با برخی داروهایی که جدیدا تجویز شده توسط همین جناب پزشک بشدت تداخل داره . و دو دیگر مطلبیست که عینا کپی میکنم :

بدلیل اینکه این  سایت ایرانی که مطلب رو میخواستم از اونجا کپی پیست کنم اجازه کلیک راست نمیده مجبورم مطلب را خودم بنویسم : این دارو در اروپا و امریکا از سال 2000 بدلیل خطر مرگ ناگهانی و عوارضی که دارد فقط برای پژوهشهای دانشگاهی و علمی  بکار میرود و برای بیماران تجویز نمیشود !!!!!!!!!!!!

حالا دارم با خودم به این قضیه می اندیشم که وقتی پزشکانی از دانشکده ها فارغ التحصیل نشده توسط مامی و ددی دکتر خطاب میشوند امر بر آنها مشتبه میشه که واقعا دکترن هااااا . و یقینا میخواهند در تهران یا مراکز استانها و اگر نشد در شهرستانها مطب بزنند و با کشتن مردم بینوای شهرستان ها و روستاها کسب علم کنند.

دانشگاه که مرکز دریافت علم نیست. محیطیه برای دختر بازی و بروز دادن احساسات سیاسی و آنچه که هرگز انجام نمیشه علم آموزی ست. وقتی به همین حضرات میگن  ((( نه ))) .......... اجازه مطب نمیدیم  " به رگ غیرتشون برمیخوره. حالا فردا برم سراغ آن پزشک محترم و از پنجره مطبش بندازمش پایین همه میگن خب این چه کاریست ؟ برو نظام پزشکی ازش شکایت کن. یکبار از یک دندانپزشک بهمین طریق شکایت کردم ( یعنی مث آدم برخورد کردم ) دو تا از همکارانش حضور بهم رسانیدند و فرمودند ما پزشکیم و 15 روز دوره دیدیم و الان دادیار پزشکی هستیم . نه تنها کلمه ای از قوانین نمیدانستند  بلکه بنده را محکوم کردند که چرا دندانت درد گرفته که بری پیش این دندانپزشک که او ناراحت شود و بجای  آن دختر زیبا بخواهد وقتش را صرف تو کند ؟ و خلاصه محکوم هم شدم. و البته آموختم در کلیه موارد مشابه پزشک را باید از پنجره  مطبش به بیرون پرت نمود تا قضیه کیفری شده و در دادگاههای عمومی و نه نظام پزشکی مورد محاسبه قرار گیرد. لابد فردا هم بایستی که اینگونه رفتار کنم.


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه یازدهم بهمن 1390  ساعت 06 و 04 دقیقه و 44 ثانیه

میگن روزگاری یه جهانگرد از ایران رد میشد و میخواست به هندوستان بره. میباست از کرمان رد بشه... وقتی رد شد در دفتر خاطراتش نوشت در ایران شهریست بنام کرمان و  مردمان کرمان همگی نابینا هستند ... بدون توجه به اینکه چندی قبل آغا محمدخان قاجار چه جنایتی در آنجا کرده است.

حالا اگر کسی از دین مردم ایران بی اطلاع باشد و از شهرهای ایران رد بشه مسلما در دفتر خاطراتش خواهد نوشت که ایرانیان مسیحی هستند چرا که هر کسی بر بالای بام خانه اش یک صلیب نصب کرده ...

چند روز پیش ماه شب چهارده بود... به خانه که باز میگشتم متوجه شدم که در زیر نور مهتاب و بر بالای بام ها خانه ای یک میله عمودی قرار دارد و یک لوله کلفت تر افقی و البته کوتاهتر به آن نصب شده. و برخی خانه ها بر بامشان بیش از یکی از این صلیب واره ها قرار دارد.
آنچه مسلم است اینست که انچه به چشم میاید آنتن هایی ست که جدیدا مد شده و یک لوله پولیکای نسبتا قطور است که بر یک میله عمودی و  بلند فلزی نصب شده و نقش آنتن تلویزیون را دارند .اما برای خود ما معمولیست و تصوری غیر از یک آنتن معمولی ندارد. ولی برای دیگرانی که وارد شهرهایمان میشوند و اطلاعی از اصل قضیه ندارند نیز چنین تصوری ایجاد میشود ؟
فکر میکنم همان آنتنهای شاخه شاخه قدیمی بهتر بودند . البته نه بلحاظ کارکردشان بلکه برای اینکه چنین تصوری از صلیب را در بیننده القا نکنند .


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390  ساعت 05 و 19 دقیقه و 49 ثانیه
توسط: رضا الف

چند سالیست که در مورد سال 2012 و اینکه پایان دنیاست خبرهایی از هر سوی جهان منتشر میشود . گویا سالیست پر حادثه و میلیونها نفر کشته خواهند شد.
یا جهان بطور کلی نابود میشود و یا شروعی دیگر بر حیات زمینیان آغاز خواهد شد که البته با مرگ بسیاری از مردمان بیگناه همراه خواهد بود  . انهایی که همچون من به خداوند معتقدند مسلما به این سوال برخواهند خورد که دنیا و زندگی و حیات در کره زمین توسط خداوند خلق شده یا بدست طبیعت بوده است؟
اگر خداوند خالق زمین و اسمانهاست چرا باید در چنین مدت کمی همه چیز را بیکباره نابود کند ؟ و اگر طبیعت زندگی بشر را بنا نهاده پس پاسخ ادیان و خداوند به اینکه در چنین سالی که قرار است دنیا نابود شود به این سلسله حوادث چیست ؟
گفته میشود که سال 2012 با زلزله هایی بشدت مهیب همراه خواهد شد و سپس اتشفشانها و برخورد کرات دیگر به زمین و دیگر حوادث طبیعی و شاید جنگهای هسته ای باعث نابودی بشریت میشوند.
اگر چنین است و حوادث طبیعی فوق العاده دهشتناکی رخ خواهد داد بدین معنیست که پیش از این نباید چنین حوادثی رخ میداده در حالیکه با یک حساب سرانگشتی میتوان چنین دریافت که حوادث طبیعی همیشه بوده و خواهد بود... جنگها نیز قسمتی از زندگی بشر بوده و امر بدیعی بشمار نمیرود.
برای مثال :
در سال 2010 در حوادث طبیعی بالغ بر 297000 نفر کشته شدند .

در چهار دهه گذشته تنها تعداد کشته های سال 1970، که طوفان گرمسیری باعث کشته شدن 300000 نفر در بنگلادش شد و در سال 83 و 84 که قحطی و خشکسالی در آفریقا باعث کشته شدن 450000 نفر گردید، از تعداد کشته های سال 2010 فراتر بود..

از بین تعداد کشته شدگان هزار و 714 نفر نظامی آمریکایی و 1200 نظامی ناتو، 9900 سرباز عراقی، 8800 سرباز افغانی، 3500 سرباز پاکستانی و 2300 نفر از نیروهای شرکتهای امنیتی بوده اند.

غیرنظامیان بیشتر ضرر را از جنگ آمریکا دیده اند که در مجموع تعداد کشته شدگان آنها از سال 2001 تاکنون به 172 هزار نفر می رسد. در این میان 125 هزار نفر عراقی، 35 هزار نفر پاکستانی و 12 هزار نفر افغانی بوده اند.

در این گزارش همچنین اعلام شده است که از سال 2001 تاکنون 168 خبرنگار و  نفر از نیروهای کمک رسان و امدادی در سه کشور مورد اشاره کشته شده اند. همچنین جنگ آمریکا در عراق و افغانستان تاکنون بیش از 7.8 میلیون نفر آواره برجای گذاشته است.

در سال 2001 در حوادث مختلف هوایی 4486 نفر کشته شدند...

 مجموع کشته شدگان حملات هوایی عراق به مناطق مسکونی ایران ۱۵۹۵۹ اعلام شد.

در طول جنگ، ارتش عراق با استفاده از سلاح‌های شیمیایی حدود ۱۰۰٬۰۰۰ مرد، زن و کودک را به قتل رساند

یك بمب‌گذار انتحاری در پاکستان  139 نفر را كشت...

 

روز سوم فوریه یك بمب‌گذار انتحاری در یك كامیون پر شده از یك تن مواد منفجره دستكم 130 نفر را كشت و بیش از 300 نفر را در منطقه پر رفت و آمد شیعه‌نشین در بغداد زخمی كرد. بیش از 400 نفر در چهار حمله بمب‌گذاری با كامیون در 16 آگوست در شمال عراق كشته شدند.
تعداد نیروهای آمریكایی كه در درگیری‌های سال 2007 كشته شدند به چهار هزار نفر رسیده اگرچه به نظر می‌رسد در خشونت‌ها كاهش ایجاد شده است.

 

گردباد بنگلادش
حدود سه هزار و 300 نفر روز 15 نوامبر در گردباد این كشور كشته و صدها هزار تن بی‌خانمان شدند. بیش از سه هزار و 200 نفر نیز در بدترین سیل‌ها در طول دهه‌ها در آسیای جنوبی در كشورهای نپال، هند و بنگلادش بین ژوئن تا سپتامبر كشته و 25 میلیون نفر از خانه‌هایشان رانده شدند

 
بقیه مطلب و نتیجه گیری در صفحه بعد ...


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه نوزدهم آبان 1390  ساعت 06 و 47 دقیقه و 49 ثانیه
توسط: رضا الف

امروز گرسنه ام شده بود. هر چیزی در منزل بود اوردم و خوردم. فکر میکنید چیزای که قاطی کردم و به زور چای خوردم و پایین فرستادمشان چه بود؟ میگم تا بدانید اینهمه بی حوصلگی و ناتوانی من و شما از کجا ناشی میشه. هر چی باشه تغذیه روی توانایی فیزیکی و روانیمان اثر مستقیم دارد. بیکربنات سدیم و نمک و نیترو فسفات سدیم و کمی ارد و شکر و تخم مرغ ....سوربیتول مایع و وانیلین و اسید سیتریک و لستین و سویا (e322) ...و اسانس کره و اسانس لیمو وپودر کاکائو .....سوربات پتاسیوم و شیرخشک و امولسیفایر و نشاسته و گوارکام و روغن نباتی و شیر خشک .  همه اینا رو قاطی کردم و خوردم و البته در آخرش فهمیدم اسمش تی تاپ هست که بیشتر بچه ها میخرند و میخوردن ! اگخ بچه هایمان و خصوصا پسر بچه هایمان شباهت به مرغ ماشینی دارند بخاطر اب و هواست یا کم توجهی والدین ؟ شاید هم زندگی اپارتمانی جایی برای بازی های کودکانه خصوصا در شهرستانها که اپارتمان سازی ها بدون هیچ نظم و قایده ای صورت میگیرد بی تاثیر نباشد ... اما .............. خوردن این گونه مواد شیمیایی چه اثری بر مصرف کنندگان دارند؟ کیک تا بوده و بوده ترکیبی از شیر و تخم مرغ و ارد بوده و نهایتا این اواخر قدری هل و دارچین و زعفران و یا کاکائو بدان افزوده میشد که حتی میتوان گفت نه فقط مضر نبودند بلکه نیاز و لازمه بدن اشخاص هم بودند. اما کیک و کلوچه هایی با این مواد  چه ؟؟؟!!! یا مرغ و دام و طیوری که اینچنین بدست مصرف کننده میرسند و سبزیجاتی که سه روزه اندازه یک ماه رشد میکنند ووو پر مسلم است که چه بحال و روزمان اورده و میآورند و خواهند آورد ......... این کیک یک نمونه اش بود . از این معلوم میتوان پی به مجهولات دیگر برد . امروز گرسنه ام شده بود. هر چیزی در منزل بود اوردم و خوردم. فکر میکنید چیزای که قاطی کردم و به زور چای خوردم و پایین فرستادمشان چه بود؟ میگم تا بدانید اینهمه بی حوصلگی و ناتوانی من و شما از کجا ناشی میشه. هر چی باشه تغذیه روی توانایی فیزیکی و روانیمان اثر مستقیم دارد. بیکربنات سدیم و نمک و نیترو فسفات سدیم و کمی ارد و شکر و تخم مرغ ....سوربیتول مایع و وانیلین و اسید سیتریک و لستین و سویا (e322) ...و اسانس کره و اسانس لیمو وپودر کاکائو .....سوربات پتاسیوم و شیرخشک و امولسیفایر و نشاسته و گوارکام و روغن نباتی و شیر خشک .  همه اینا رو قاطی کردم و خوردم و البته در آخرش فهمیدم اسمش تی تاپ هست که بیشتر بچه ها میخرند و میخوردن ! اگخ بچه هایمان و خصوصا پسر بچه هایمان شباهت به مرغ ماشینی دارند بخاطر اب و هواست یا کم توجهی والدین ؟ شاید هم زندگی اپارتمانی جایی برای بازی های کودکانه خصوصا در شهرستانها که اپارتمان سازی ها بدون هیچ نظم و قایده ای صورت میگیرد بی تاثیر نباشد ... اما .............. خوردن این گونه مواد شیمیایی چه اثری بر مصرف کنندگان دارند؟ کیک تا بوده و بوده ترکیبی از شیر و تخم مرغ و ارد بوده و نهایتا این اواخر قدری هل و دارچین و زعفران و یا کاکائو بدان افزوده میشد که حتی میتوان گفت نه فقط مضر نبودند بلکه نیاز و لازمه بدن اشخاص هم بودند. اما کیک و کلوچه هایی با این مواد  چه ؟؟؟!!! یا مرغ و دام و طیوری که اینچنین بدست مصرف کننده میرسند و سبزیجاتی که سه روزه اندازه یک ماه رشد میکنند ووو پر مسلم است که چه بحال و روزمان اورده و میآورند و خواهند آورد ......... این کیک یک نمونه اش بود . از این معلوم میتوان پی به مجهولات دیگر برد 


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه هجدهم آبان 1390  ساعت 12 و 28 دقیقه و 39 ثانیه
نوع مطلب: (نظرات سیاست مآبانه ،) توسط: رضا الف

تا بحال شده بخواهید چیزی را سرچ کنید؟
بسیاری از کلمات که خنده دار مینماید در سرچ بدون جواب میمانند. و این یعنی مجبور میشویم که فیلتر شکن روی بیاریم. حالا گفته میشود اینترنت حلال یا پاک در راه است.
ایا در زمان حال که هیچ چیز قایل دسترسی نیست چیزی که حرام یا ناپاک باشد میتوان در اینتر نت یافت؟ حتی حلاترینشان هم نمیتوان جستجو کرد.
در جایی خواندم کلمه کتاب و کلنگ و چیزای پیش پا افتاده هم در سرچ کردن نشان داده نمیشوند. همه این موارد به یک سو ... اینکه مجبور شویم دست به تقلب زد و فیلتر شکن و وی پی ان براه انداخت یک سوی دیگر مسئله است.
مانند فرزندی که اگر از سوی والدینش تحت فشار نباشد دلیلی ندارد با ان روح پاک و بی آلایش کودکانه خود دروغ بگوید.
اگر والدین فرزندشان را با فشار و جبر و تربیت غلط وادار به دروغ نکنند. چه دلیلی ست برای الوده کردن روح و فکر پاک و ساده کودکان به گفتن دروغی هر چند بی اهمیت ؟
متاسفانه جوانان هم مجبور میشوند رو به دروغ و دغل و فیلتر شکن بیاورند تا بلکه بتوانند مطالبی بسیار ساده را ببینند و بخوانند.

یکبار امتحان کنید و ببینید وقتی بسیاری امور ازاد است کسی بسوی این موارد میرود؟ خیر... پاسخ به یقین منفیست.


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه هجدهم آبان 1390  ساعت 05 و 01 دقیقه و 47 ثانیه
نوع مطلب: (تاریخ در چنین روزی ،) توسط: رضا الف

دیروز عید قربان بود. توی این قسمتی که من زندگی میکنم چهار تا حاجی در یک اپارتمان هست ... روبرویمان یه حاجی هست و از همسایگان کناری هم سه تا حاجی... اعم از حاجی و حاجیه خانم ... اما دریغ از صد گرم استخوان و دنبه که بیارن در خونه و بگن گوشت قربونیه !!!!!
قدیم ندیما. از بس حاجیایی کع سالهای قبل مشرف شده بودن گوشت گاو و گوساله و گوسفند و حتی شتر میاوردند که نمیشد جایشان داد درون یخچال. اما اینک زپلشت !!!
نه اینکه کسی گوسفندی قربانی نمیکند. میکنند بعضا اما یکراست میرود درون فریزر منازل خودشان.
از دیگر سو وقتی کسی میخواست به حج برود تا شش دونگ یقین نمیکرد که همگان اورا بخشیده اند محال بود به این سفر معنوی برود. الان فقط وقتی که طرف برمیگرده و بوی اسفند بلند میشه میفهمیم طرف از مکه برگشته . آخه من کی تورا حلال کردم ؟ کی بخشودمت که رفتی؟
یارو برای دهمین بار میره مکه ولی همان گرگ سابقه. اینم شد حج؟ گمانم بهتر است بگویند سفر تفریحی اقتصادی حج.هر چیزی در ان هست الا معنویت . بنده که ندیدم.شما دیدید بیایید تعریف کنید ...


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه یازدهم آبان 1390  ساعت 23 و 38 دقیقه و 06 ثانیه
توسط: رضا الف

سرانجام پس از مدتها که مسئولین قول اشتغالزایی به مردم داده بودند ولی در عمل نمیتوانستند کنند .... طی چند هفته گذشته به این امر مهم دست یافتند و ایجاد شغل را سرلوحه دیگر اموراتشان قرار داده و شغلی پردرآمد برای همگان ایجاد نمودند.

اختلاس  !!!! شغل بسیار پردرآمد اختلاس نه فقط برای بیکاران بلکه برای شاغلین کم درامد نیز بسیار درامدزا بوده و هر کس از این خوان نعمت به اندازه جربزه ای که دارد و تواناییهای بالفعل و بالقوه خویش میتواند بهره ای ببرد و زندگی خود و چندین خانواده دیگر را که یحتمل در هر خانواده یک یا چندین تحصیل کرده بیکار دارد را به نهایت ثروت و مکنت برساند.

حالا چنانچه کسی مثل اینحقیر عرضه اختلاس ندارم دلیل بر نبودن چنین شغل درامدزایی در کشور نیست. از قضای روزگار خیلی هم شغل خوبیست و میتوان با انجامش سرگرمی خوبی داشت و چندین نسل بعدی را ثروتمند نمود تا بی نیاز از مشاغل دولتی و پشت میز نشین به زندگی مرفهی در کشورهای اروپایی و یا همینجا و شاید در همین شهر خرابشده من که طی سی چهل سال گذشته هیچ توسعه ای نداشته بمانند و بروند و زندگانی نمایند.

ناگفته پیداست چنین شغل خیلی خوبی در انحصار یک نفر ده نفر نیست و شاغلین و بیکاران میتوانند همزمان حتی با داشتن مشاغل دولتی به این کار هم بپردازند. باید از کسانی که ایجاد اشتغال نموده و شغل شریف اختلاس را برای همگان در دسترس قرار داده و هر روزه صدها نفر وارد آن میشوند تشکر نمود .

 


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390  ساعت 03 و 47 دقیقه و 20 ثانیه
توسط: رضا الف

 مدتهاست حال و حوصله ای ندارم به این وبلاگ بی پدر و مادر برسم حالشو بپرسم. حالا بخاطر اختلاس اخیر بود یا برای دیگر موارد ... باید گفت که همه چیز موثر است که دچار افسردگی ناشی از ان همه چیز بشیم. و اما اختلاس... خداییش با کامپیوتر هم نمیشه این اختلاس اخیر را محاسبه کرد چه برسه به من که با انگشت میخوام اینو حسابش کنم چند تا میشه.
 این روزها توی کشور گل و بلبل ما همه چیز هست و خیلی هم آزادی زیاده و راحت میشه در موردشان صحبت کرد. مثلا خیلی راحت میشه در مورد انواع سرقت بحث کرد و سرقتاهایی میشه که مخ همه جور ادمی سوت میکشه. سوت بلبلی که قدیمی شد. چهچهه میزنه ...

با خودم داشتم دودوتا میکردم. دیدم دودوتا کردن قدیمیه . بجاش میشه سیصد هزار میلیاردتا کرد.... و سپس به این نتیجه رسیدم چرا من دزدی نکنم؟
حالا مخ معیوب و افسرده من مدتیه قد نمیده جوابی مطالبی چرندیاتی بنویسم خب دزدی که میتونم کنم. این بود که گشتی زدم و چند تا مطلب را خیلی قانونی سرقت کردم و کپی کردم تا بخوانید و کیفور شوید. خودم که خوشم امد.
اصولا توی این کشور یکنفر که از یه چیزی خوشش اومد بقیه هم باید خوششان بیاد. معنی نداره هر کسی یه سازی بزنه ... !



www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ خبر اول: رویانیان گفت: بچه بودم، گل کوچک بازی می کردم.

این را رویانیان، مدیر عامل جدید پرسپولیس گفته است در پاسخ به خبرنگاری که پرسیده بود عکس با لباس ورزشی دارید یا نه! خب این خیلی مهم است که آدم سابقه ی به این مهمی داشته باشد. مثلا اگر کسی خواست مسئول بخش های زیر بشود، می تواند به ترتیب این حرف ها را بزند: (البته بدیهی است که سخنان زیر به هیچ وجه مربوط به مسئولین کنونی نیست)

- مسئول اورژانس کشور: بچه که بودم، زنگ می زدم 115 فوت می کردم.

- مسئول ستاد مبارزه با مواد مخدر: بچه که بودم، یک بار از همسایه مان پول گرفتم که برایش سیگار بخرم اما سیگار را خریدم و با بچه ها آتشش زدم.

- وزیر علوم، تحقیقات و فناوری: بچه که بودم اگر به پدرم بار می خورد، با هم می رفتیم دانشگاه.

- رئیس سازمان انرژی اتمی: بچه که بودم، با خواهرم در خانه انرژی هسته ای ساختیم.

- رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست: بچه که بودم، یک بار رفتیم جنگل، آتش روشن کردیم، خیلی حال داد!

- رئیس مرکز آمار ایران: بچه که بودم، آمار همه ی پسر و دخترهای محل را داشتم.

- مسئول دفتر رئیس جمهور: بچه نبودم!

در همین زمینه علی پروین گفت: رویانیان، کمی ورزشی است!

من بععع : گروه اینترنتی ایران ویج


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه هجدهم مرداد 1390  ساعت 02 و 44 دقیقه و 17 ثانیه

عجب شعر باحالیست  :|

در جهان هر گز نشو مدیون احساس کسی
تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی
گوهر خود را نزن بر سنگ هر نا قابلی
صبر کن تا پیدا شود گوهر شناس قابلی

شعر اصلی  از سهراب سپهری تا وقتی تغییرش دادم مشخص باشه چی شده.

اهل کاشانم

 روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی

مادری دارم بهتراز برگ درخت

 دوستانی بهتر از آب روان

 و خدایی که دراین نزدیکی است

لای این شب بوها پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب روی قانون گیاه

 من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

.... و اما این روزها مردم انگار سر هر چیز طلبکارند. یارو خونه سازی میکنه ولی هفت هشت ماه سرو صدا را به زندگی دیگران وارد میکند. فرض بگیریم که یک بیکار  بجای ساعت چهار بعد از ظهر .... با این سر و صدای خانه سازی ساعت یازده بیدار بشه .

از یازده تا چهار عصر میشه پنج ساعت و هر 15 دقیقه یک سیگار زیادتر از حد معمول بکشه. بعد از شش ماه نه فقط اعصاب یارو داغون شده بلکه 1800 تا سیگار زیادتر کشیده . اگر سنکوپ کرد مقصر کیه؟ هیچ کس نمیگه یارو الدنگ که داره خانه سازی میکنه بدون رعایت حال مردم.

قانونی هم نیست که بگیم آرامش از کجا باید بدست ما برسه. به هر کس بگیم میگن داره خونه درست میکنه. بخودش میگیم میگه برو بینیم  حال نداریم..... حالا ما هم عکس العمل این چنین داشته باشیم نتیجه وضع هردمبیل فعلیست. از ماست که بر ماست.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه هجدهم مرداد 1390
شنبه یکم مرداد 1390  ساعت 03 و 01 دقیقه و 55 ثانیه
توسط: رضا الف

چندیست سریال مختار نامه بر خلاف نقاشیهای قهوه خانه ای در حال اجرا در تلویزیون است. آنچه در نقاشیهای قدیمی بارها دیده بودم حاکی از این امر بود که شمر و یزید و خولی و هرمله و بقیه کسانی که در حادثه کربلا نقش داشته اند میگیرند و البته طبق همان نقاشیها در محیطی خاص که همگان به نظاره ایستاده اند اقدام به مجازات عاملین شهادت امام حسین و یارانش میکنند.

یکی را در آب جوش میاندازند و دیگری را دوشقه میکنند. آنها که جرمشان سنگینتر بوده بدتر کیفر میکنند و آنان که جرم کمتری داشته اند مثلا دار میزنند.

اما قطع کردن سر و دیگهای جوشان و شکنجه و مجازات که البته در آن دوران امری معمول بوده ( مانند کاری که آغا محمدخان قاجار با ملت کرمان کرد ) جزئی از همه آن چیزی بوده که مختار ثقفی انجام داده و البته ایشان چون امام معصوم نبوده به روش خودش با عاملین شهادت شهدای کربلا عمل نموده است. اما در سریال مختار نامه برخی ازین موارد را به خیالبافی و رویاهای آقا مختار منسوب کرده که احتمالا دلایلی بر آن داشته اند. مانند اینکه دین را به خشونت متهم نکنند. یا شاید چیزی در همین حدود باعث شده که تاریخ را دگرگون جلوه دهند یا بنمایش دراورند.

از سوی دیگر اسامی بانوانی ست که در این سریال ایفای نقش میکنند. تا بحال به اسامی آنها توجه نموده اید؟ نام کلیه این خانمها چنین است :

جاریه " ماریه " دنبه " ذنبه ... !!! آیا در بین عرب اسامی دیگری برای خانمها وجود ندارد؟ یا اینکه باعث وهن قیام مختارخان میشود اگر اسامی واقعی نوشته میشد ؟ یا در صورت نبود اسامی واقعی از اسامی زنان عرب استفاده میشد. همه خانمها جاریه و ماریه و دنبه ذنبه نام نهاده شده اند ... عجیبه والا .

جنگهایشان هم  که اصلا به جنگیدن مشابهت ندارد. فیلم های هالیوود با سیماوود فرقشان بطور اساسی همین است. فیلمهای هالیوود را برای جنگیدن نگاه میکنیم چون روی آن کار شده ولی فیلمهایی که سیماوود میسازد جنگهایشان همچون زمان پخش آگهی تجاری فرصت خوبیست برای اینکه یکی به دستشویی برود ... دیگری پشت نوبت دستشویی بماند ...اندیگری تخمه و آجیل و میوه بیاورد تا پای فیلم بیکار نمانیم.

ضمنا حاج آقا مختار چون امام معصوم نبوده هیچ دلیلی ندارد که در این سریال مرتکب هیچ اشتباهی نشود و او را کاملا صحیح العمل بدانیم.

موسیقی متن فیلم با شرایط حماسی فیلم همخوانی ندارد و بیشتر نوحه سرایی را بذهن متبادر میکند.البته همه اینها در کنار بازی زیبای ابوالفضل پور عرب در نقش مختار و سپس سایر بازیگران بنام و سرشناس فیلم که آنرا بسیار جذاب و دیدنی کرده اند نه که به چشم نیاید ... بلکه قابل اغماض است . همچون بازی جذاب ژاله علو در نقش دنبه یا ذنبه که مادر مختار است و همچون همیشه ( مثل روزی روزگاری ) و غیره تصویر یک زنان مقاوم و ایستاده در برابر همه ناملایمات را به خوبی ایفا مینماید که خود جای تشکر دارد.

از بس زنان خانواده و فامیل و آشنا سریالها یا فیلمهای ایرانی را میبینند و زبانشان دومتر جلو آمده ...شاید با دیدن این حضرت زنبه غیرت و شهامت را نیز بیاموزند و اندکی زبان در کام گیرند. ها والا ؟؟؟؟ آره والا ...!!!

بقیه اش یادم نیست که شاید دفعه دیگر نوشتمش. یا حق.....


  • آخرین ویرایش:-
شنبه هجدهم تیر 1390  ساعت 02 و 47 دقیقه و 55 ثانیه
توسط: رضا الف

آری آری ...چندی بود که نبود این زخم خورده سالیان متوالی .
میتوان هر روز هر آنچه میشود نگاشت و در منظر دیدگان گذاشت .لیکن آخرش که چه؟ که یکی بگوید مفتضح نوشتی و دیگری تشکر کند و دیگری و بسیاری دیگری هاااا دریغ از یک کلامی به درد بخور برای فکر خسته تو.
گرچه بعضا به تخمم حسابشان نمیکنم اما دانستنش در خور اهمیت است که خود میدانم. برای تو مینویسم که نمیدانی .
تویی که در جهل مرکب بماندی و نمیدانی که ندانی .
سفری به ناکجا آباد داشتم. میعلومم نیست چرا سفرها خوش نمیگذرند. میگن قدیما .... سی چهل سال پیش از این... افراد در سنین متفاوته تابستانها با خانواده یا دوستانه دستی جمعی به شمال و جنوب  میرفتند و با چندر غاز چند هفته ای را خوشی میگذراندند و صفای دنیا میکردند !!!!!!
 چه شده ما را که دلها همه مرده؟ افسرده ؟ خیلی بجنبیم و سری به دیاری دیگر بزنیم یا با همسفرمان مشاجره میکنیم یا با خودمان دعوایمان میشود و یا هیچی نشود همه چیز میشود الا خوش گذشتن ... واقعا دلیلش چیست؟
صرف اینکه اندیشه میکنیم برای خیل هموطنانی که بدبختتر از مایند و نمیگذارد خوشمان باشد کافیست؟ یا ادله دیگری نیز در کارست؟
شده با خود بیندیشیم که مسافرت برای این زمانه خالی از خلل نیست؟ و چرا باید براه نیفتاده زجر عالم را کشید؟
گرچه یکی از همینها را پست های ایست و بازرسی تشکیل میدهند که سوراخ کونمان را هم میگردند و اگر سه شهر را بگردند ...شهر چهارم قبول نمیکنن و باز میگردند و بدبخت این کون است ... گرچه خایه هایمان را هم میمالند و بدمان نمیاید .ولی به سفر قندهار بهر قاچاق که نرفته ایم... سفریست بشکل بچه مثبت های این زمانه برای تفریحی تخمی... نهایتا یک چای کوفت کنیم و قلیانی بکشیم.
اصلا مگر چیز دیگری یافت میشود ؟ اینهمه ترس از کجاست؟ خلاصه اینکه همین یک قلم جنس دلیلیست که کوفتمان بشود سفر رفتنمان...
باقی مسایل از جمله گرانی و بنزین و هتل و متل و زهر مار که جای خود دارند. تازه میگن در کشور امپریالیستی زندگی نمیکنیم که سرمایه داری باشد  و همه امور منوط به داشتن پولی که خر نتواند بکشد ... !!!
 اگر سرمایه داری بود اینجا چه خاکی بجز خاک کاهو بسر میتوانستیم کرد ؟
بگذریم. اینها همه جملگی از درد درون حکایت میکردند. روزهای دیگر مواردی شیرینتر باید نوشت که دوستان تقاضاها کرده اند. و لبیکشان باید گفت. چه کنیم . روزگار ما هم اینست ....
کسی را نداریم به یاد ما باشد و دستی بگیرد و حالی دهد مگر به اینکه به کون سگ فرو کند ریختمان را ....


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه دهم خرداد 1390  ساعت 03 و 03 دقیقه و 20 ثانیه
نوع مطلب: (تاریخ در چنین روزی ،) توسط: رضا الف

این چند روز پیش به یه مسافرت باحالی نرفتیم. چقدر خوش نگذشت. بطرف اصفهان و تخت جمشید نرفتیم. وقتی از خونه بیرون نیامدیم سوار ماشین نشدیم. اخه بنزین نداشتیم. و ماشین هم نداشتیم.

خلاصه سوار نشدیم و براه نیفتادیم. وقتی به مقصد نرسیدیم و هیچ خوش نگذشت. کنار یه رودخانه ننشستیم و دراز هم نکشیدیم. هوای خوبی نبود. افتابی نبود. چقدر دلامون خوش نبود.

فکر هم نمیکردیم که چادر زدن و خوابیدن در آن محل چه اندازه برای روح خسته مان تا چه حد آرامش انگیر نیست.اخه پول نداشتیم که غذایی بخوریم. پول نداشتیم چون کار نداشتیم. زن و بچه ها بهشون خوش نگذشت. اخه بچه ای نداشتیم. برای اینکه همسری نداشتیم.

ازونجا به طرف شهر باصفای بعدی هم نرفتیم و به جاهای دیدنی کشورمان نرسیدیم. اخه راه نیفتاده بودیم.چرا که هیچی نداشتیم.تنها چیزی که داشتیم نداشتن بود که خیلی نداشتنو داشتیم. بیکاری را داشتیم. بی پولی و فقر و بدبختی و مجردی را داشتیم.با اینا میشد از این سوی اطاق بدانسو رفت و بازگشت و بفکر نان سنگکی بود که باید مانند امروز و دیروز و روزهای قبل و ماه و سالهای قبل ... همان نان سنگک خمیر و سوخته ترش و شور را به قیمت خون پدرمان بخریم و کوفت کنیم و مسافرت از این سوی اطاق بدانسوی اطاقمان است.

و دیدن پوستر دماوند و دیدن پوستر یک نقاشی از یک زن و یک بچه که شده زن و بچه مان. و دیدن ریش و سبیل که به تندی سفید میشوند و بگورستان نزدیکترمان میکنند.

و این زندگی ماست !


  • آخرین ویرایش:-
جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390  ساعت 05 و 03 دقیقه و 42 ثانیه
نوع مطلب: (تاریخ در چنین روزی ،) توسط: رضا الف

و سرانجام روزگار گذشت و گذشت تا رسیدیم به پیام نور. عجیب نیست چند تا تحصیل کرده که پیرمردی شدن برای خودشون هنوز نتوانسته باشند در پیام نور ثبت نام کنند؟ از بس که اسمای جور و غریب برای هر چیز میگذارند و سرانجام نفهمیدیم چه خاکی باید بسر کنیم؟ البته بجز خاک کاهو !!!

سیگارای ایرانی هم ذکر خیرشان شد الا یک مورد اخص که جاماند. تا حالا شده بخواید سیگار بیستون بکشید؟ اول از همه قیافه نحس ریتین زشت را باید تحمل کرد و آنگاه زرورقش را باز کرد. ایا کار تمام است و مثل آدمیزاد میتوان کشیدش؟ نخیر ... درش باز نمیشود. چرا؟؟؟؟؟؟؟ برای اینکه کاغذ بارکد را روی درش چسبانده اند و باید اول آنرا کند و با ناخن و پیچ گوشتی بجانش افتاد تا بارکدش را کند و سپس بجای یکی باید شش تا بکشیم تنها به این خاطر که اعصابمان ان تو ان شده است.

گاهی میبینیم که عده ای از سر خوشبختی زیاد میریزند توی خیابان و داد میزنند که شرایط خوبی نداریم . امکانات بهداشتی درمانی کافی نیست و مثلا از ششصد هزار تومان باید حقوق و مزایایی بیشتر بما داده شود. چرا اینان در آن زمان بیاد ما بیکاران نیستند  که سالی یک ریال درامد نداریم و بیمه نیستیم و همه نگرانیمان اینست که سرما بخوریم پول دکترش را از کدام قبرستانی باید تهیه کنیم؟

شده حکایت مردم کشورهای عربی. چندی پیش با یکی از دوستان قصد این داشتیم که با کلی دزدی و هیزی و کلاهبرداری و کلاشی پولی جمع کنیم و برای اول و آخرین بار به سوریه برویم و عشق و حالی کنیم و بالاخره هم زیارت یار بود هم آب دوغ خیار بود هم گشت و گذار بود و هم کلی تفریحات سالم و ناسالم و دلی از عزا درمیاوردیم. اما نفهمیدیم چه شد که مردم نادان آن دیار زدند همه چیز را ریختند و پاشیدند و همچونان دیگر کشورهای زیبای عربی شاشیدند به مملکنشان. کسی نبود بگه آخه بدبختای روزگار .... آبتان نبود نانتان نبود ... چه کم و کسری داشتید . شما که در بهشت زندگی میکردید. خاک تو سرتون.باید یه هفته ای میومدید شهر و دیار ما زندگی میکردید تا قدر بدانید.

حالا این چه روزیست... چه ساعتیست که از یک بیکار میشنوید ...اگر وضع مصر و سوریه و غیره و ذالک از آنچه قبلا بودند بدتر نشد ... آه ... این من و اینهم شما. تنها میتوانند حسنی مبارک را نگه دارند تا وقتی افتضاحشان درامد بروند سراغش و بگویند گه خوردیم ...غلط کردیم.. تو بیا و همان مصر قبلی را برایمان درست کن. غیر ازین باشد به فلاکت می افتند.


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :11  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar-20.com رفتن به بالای صفحه